|
به تو ساده دل ندادم که بری ساده ز یادم
|
با توام ای سهراب ، ای به پاکی چون آب
یادته گفتی بهم تا شقایق زنده است زندگی باید کرد؟
نیستی سهراب ببینی که شقایق هم مرد
دیگه با چی کسی رو دلخوش کرد ؟
یادته گفتی بهم
اومده سراغ من نرم و اهسته بیا که مبادا ترکی برداره چینی نازک تنهایی تو
اومدم آهسته نرمتر از یک پر قو
خسته از دوری راه خسته و چشم به راه
یادته گفتی بهم عاشقی یعنی دچار ؟
فکر کنم شدن دچار
تو خودت گفتی چه تنهاست ماهی اگه دچار دریا باشه
آره تنها باشه
یار غمها باشه
یادته می گفتی گاهگاهی قفسی می سازم ؟
می فروشم به شما
تا به آواز شقایق که در ان زندانیست دل تنهاییتان تازه شود ؟
پس کجاست اون قفس شقایقت ؟
منو با خودت ببر به قایقت !
راست می گفتی کاش مردم دانه های دلشان پیدا بود
آره کاشکی دلشان شیدا بود
من به دنبال یه چیز بهترینم سهراب
تو خودت گفتی بهم :
بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه عشق تر است
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نقش های زندگیت را با مداد بنویس
و پاک کن آن را به دستان قادر خداوند بسپار
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تمام شب آنجا میان سینه من
یکی به پا می خواست
یکی تو را می خواست
دو دست سرد او را دوباره پس می زد
درخت کوچک من به باد عاشق بود
به باد بی سامان
کجاست خانه باد ؟
کجاست خانه باد ؟
ای ســــاربان آهستـــــه ران کارام جانـــم می رود
وان دل کـــه با خود داشتـــم با دلستـــانم می رود
گفتـــم به نیرنـــگ و فســـون پنهان کنــم راز درون
پنهان نمی مانـــد که خـون بـــر آستــــانم می رود
محمـــــل بــــدار ای ســـاربان تندی مکن با کاروان
کز عشــــــــق این سرو روان گویی روانـم می رود
با این همه بیــداد او وین عشـــــــــــق بی بنیاد او
در سینــــــه دارم یــاد او یـــا بـر زبانـــــــم می رود
بــــاز آی و بــر چشمم نشیـــن ای دلــفریب نازنین
کـــــآشوب و فریــاد از زمیــن بـر آسمانــم می رود
در رفتـــن جـــان از بـــدن گوینــد هــر نـوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم کـه جانم می رود


من نمی دانم که چرا در دنیای به این بزرگی هر چه غم است
در این دل بیچاره من جا دارد .
من نمی دانم چرا سهمم از آسمان آبی باید
لکه ابر کبود بالای سرم باشد
و نمی دانم که چرا زندگیم چیزی نیست
جز خاطره های تلخ گذشته ،
حال پر از اندوه
و آینده ای که هر چند نا معلوم اما بر آن هم امیدی نیست .
من نمی دانم چرا شعر را دوست دارم .
من نمی دانم که چرا وقتی باران را از پشت پنجره نگاه می کنم
دلم لبریز از شوق می شود .
من نمی دانم که چرا دوست دارم تمام آدمها را ؛
حتی آنان که مرا دوست ندارند .
من خیلی چیزها را نمیدانم .
اما فقط می دانم باید دوست بدارم
چون همه چیز خواست توست و هر چیز نشانه ای از تو .
ای پروردگار آسمانها و زمین
دوریت رنج من است
دلم از خواهش تو آکنده است
آنچه را می دانم ، بی تو من خواهم مرد .
و هر آنگاه که پیشم هستی
نتوان گفت آنچه را می باید ...

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست ؛
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست ؛
فرض کن جنگلی بیابان بود از روز نخست ؛
در کویری سوت و کور ؛
در میان مردمی با این مصیبتها صبور ،
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق ؛
گفتگو از مرگ انسانیت است ...

دل من می سوزد ؛
که قناریها را پر بستند
که پر پاک پرستوها را بشکستند
و کبوترها را
آه کبوترها را ...
دل من در دل شب خواب پروانه شدن می بیند
مهر در صبحدمان داس به دست خرمن خواب مرا می چیند
وای باران ، باران ، باران
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران ، باران
پر مرغان نگاهم را شست ...

فقط با رفتن به اعماق است که می توان گنجینه های حیات را بازیافت ؛
آنجا که پایتان می لغزد گنجتان نهفته است
همان غاری که از رفتن به آن واهمه دارید می تواند سرچشمه آن
گنجی باشد که به دنبالش می گشته اید .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

بهار اومد ، بهار اومد ، بهار اومد
ولی این هم بدون تو غم انگیزه
کجا رفتی ؟ کجا رفتی ؟ چرا رفتی ؟
بدون تو بهار از غصه لبریزه !

زندگی رمان خداوند است بگذارید خود آن را بنویسد .

بالاخره راز زندگی را دریافتم ؛
سه چیز است :
عشق ، عشق و عشق !

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد صیاد رفته باشد ...

وقتی دلت گرفت ،
وقتی که دلتنگ شدی ،
وقتی احساس کردی که دیگه هیچ کس رو نداری ،
وقتی دیگه زندگی رو دوست نداشتی ،
بر کنار پنجره و اونو باز کن
بذار هوای تازه وارد ریه هات شه ؛
بذار احساس کنی که بار اوله که اینقدر خوب نفس می کشی ؛
یه نگاه به آسمون بنداز ...
به اون بالابالاها که هر چه قدر هم بهش نگاه کنی نمی تونی آخرش رو
ببینی ...
اون وقت اگه اشکات جاری شد ،
بی خیال بذار ببارن ...
اون موقعه که سبک شدی و می فهمی که یکی هست که همیشه تو
رو دوست داره و همراهته ...
و تا همیشه یادت باشه که
هیچ وقت پیوند چشات رو با آسمون قطع نکنی ...
من از اون آسمون آبی می خوام
من از اون شبهای مهتابی می خوام
دلم از خاطره های بد جداست
من از اون وقتهای بی تابی می خوام
من می خوام یه دسته گل به آب بدم
آرزوهامو به یک حباب بدم
سیبی از شاخه حسرت بچینم
بندازم تو آسمون و تاب بدم
مثل یک دسته گل اقاقیا
دلم آواز می کنه بیا بیا
تو می ری پشت علفها گم می شی
من می مونم و گل اقاقیا
گل ایوون بهاره دل من
یه بیابون لاله زاره دل من
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من ره به خلوت عشق هرگز نبرده بودم
پیدا نمی شدی تو شاید که مرده بودم
بسویم بیا و مرا دریاب
پشت پنجره تنهاییهای من
تنها دو چشم آهویی تو مرا تسلا می دهد
تو چه خیال انگیزی
افسوس بهارانی می آید و من نیستم
تا به لطف چشمان تو زندگی را تحمل کنم !
افسوس ...

با من بگو تا چیستی؟
مهری ؟ بگو . ماهی ؟ بگو . خوابی ؟ خیالی ؟ چیستی ؟
راندم چو از مهرت سخن گفتی بسوز و دم مزن
دیگر بگو از جان من جانا چه می خواهی بگو
من عاشق تنهاییم ،
سرگشته شیداییم ،
دیوانه رسواییم ،
تو هر چه می خواهی بگو ...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کاش خدا سه چیز را نمی آفرید .
عشق ، غرور و دروغ ؛
که انسان به خاطر عشق از روی غرور دروغ نمی گفت ...
دچار یعنی عاشق ؛
و فکر کن که چه تنهاست که ماهی کوچک دچار
آبی بیکران دریا باشد...
سلام:
امروز اولین روز افتتاح وبلاگمه . حالا که لطف کردی اومدی
ناقوس تنهاییمو به صدا در بیار بعد برو ...

تو تنهایی قلبم یه شب نقش تو افتاد
مثل اینکه خداوند تو و عشقو به من داد
تو دلتنگی دنیام باهات عشقو شناختم
با این واژه خوشبخت همه دنیامو ساختم
همش کار دلم بود
دلم خواست که فدات شم
دلم خواست که تو دنیا پریشون تو باشم
دلم خواست بشم عاشق
دلم خواست ...

هیچ کس نمی تونه به دلش یاد بده که نشکنه
اما من به دلم یاد دادم که وقتی شکست
تیکه های اون دست کسی که اونو شکونده نبره!!!

چقدر تنهایم
دلم به خاطر تو سخت می نالد از
اندوه
به خاطرت هست چگونه قهر کردی و رفتی؟
چقدر بلور چشمانت پر از اشک و ستیزه و توهم بود
تنت چو بید می لرزید
و دستهایت به دلتنگی بافه های هوا را غم گمانه می قاپید
چگونه آن لب شیرین که در گذشته دور نوای عاشقی می
آموخت کلام تلخ سرود
و من چون کنده بیدی کنار باغچه افتادم
چقدر دلم تنگ است
شبانه های خوب که یادت هست؟
شبی که با آن شاعر در آن
بهار مهتابی از آن کوچه گذشتیم
شبی که دستهایت سرود خوان محبت بود
شبی که اشک را چو دانه های مروارید ز گونه های تبدار تو
گرفتم من
شبی که جلوه های ملکوتی چشم روشن تو مرا به خانه زهره
تا نهایت برد
شبی که آسمان چشمانت پر از طراوت باران بود و زیر چتر
بارانها
سرود عشق بر لبها
و کفش عشق به پاها
به کوچه ها می خواندند
چقدر خاطره ها تلخند
و تو گفتی برای هر چه بود و گذشت
خداحافظ ...
سعی کن کسی رو پیدا کنی که دلش اونقدر بزرگ باشه که
برای جا شدن تو دلش نخواد خودتو کوچیک کنی ...




تو کز نجابت صدها بهار لبریزی چرا به ما که می رسی همیشه
پاییزی
ببین سراغ مرا هیچ کس نمی گیرد مگر به نیمه شبی ... غصه
ای ... غمی ... چیزی
تو هم که می رسی از راه نمک به تازه ترین زخمها می ریزی
خلاصه حسرت این مانده بر دلم که شما بیایی و بروی فتنه بر
نانگیزی
بخند شبیه همیشه دوباره با طعنه بگو که عاجزی از اینکه اذیتم
نکنی
بگو که دست خودت نیست تا بپرهیزی
راستی چرا مثل همیشه به قهر ز جا بر نمی خیزی
نشسته ای که چه ؟
یعنی دلت شکست ؟
همین ؟!
ولی ببینمت انگار اشک می ریزی
عزیز گریه نکن من که اولش گفتم
تو از نجابت صدها بهار لبریزی !!!

من زنده بودم اما انگار مرده بودم
از بس که روزها را با شب شمرده بودم
یک عمر دور و تنها
تنها به جرم اینکه او سر سپرده می خواست من دل سپرده
بودم ...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

هرگز دنبال کسی نگرد که بتوانی با او زندگی کنی بلکه دنبال
کسی باش که نتوانی بدون او زندگی کنی...
یه سبد گل سرخ برات می فرستم .
توی این سبد ۱۰ تا گل هست .
۹ تا طبیعی و یه دونه مصنوعی .
روی این گلها یه کارت می چسبونم
و تنها جمله ای رو که بلدم روش می نویسم
عزیزم تا پژمرده شدن آخرین گل
دوستت دارم

بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه عشق تر است